پیش نسیم صبح گل آغوش باز کرد
از پاکدامنان نتوان احتراز کرد
۱از وصل ساختم به نظر بازی خیال
بوی گلم ز صحبت گل بی نیاز کرد
۲از یک نگاه برد دل ودین وهوش من
این کعبتین چشم مرا پاکباز کرد
۳گردید از شکنجه بیچارگی خلاص
از چاره هر که رو به در چاره ساز کرد
۴محمود اگر چه بتکده ها را خراب ساخت
زیر وزبر به نیم نگاهش ایاز کرد
۵دریا نشست گرد خجالت ز چهره اش
سیلی که بر خرابه ما ترکتاز کرد
۶از سادگی به مهره گل ساخت از گهر
دل را تسلی آن به عشق مجاز کرد
۷قانع ز دام خود به مگس شد چو عنکبوت
زاهد که پیش خلق نماز دراز کرد
۸شد طشت آتش افسر زر در نظر مرا
تا عشق او به داغ مرا سرفراز کرد
۹کوتاه ساخت دست دراز کریم را
در عرض حاجت آن سخن را دراز کرد
۱۰صائب نیازمندی من گشت بیشتر
چندان که یار در دل من خون زناز کرد
۱۱