داغی که کوه را جگر گرم لاله کرد
گردون سنگدل به دل ما حواله کرد
۱هرکس که راه برد به کم عمری بهار
چون لاله صاف ودرد جهان یک پیاله کرد
۲لیلی به این گنه که به مجنون گرفت انس
خاک سیه به کاسه چشم غزاله کرد
۳رخسار همچو ماه تو گلگل شد از شراب
هر حلقه ای ز زلف ترا همچو هاله کرد
۴هر پاره از دلم به جهانی فکند آه
این طفل باددست چه با این رساله کرد
۵درد هزار ساله ما را به یک نفس
پیر مغان دوا به شراب دوساله کرد
۶دولت همان به سایه من فخر می کند
قسمت مرا اگر به سگان هم نواله کرد
۷صائب نمی خورد جگر از فکر برگ عیش
هرکس به درد و داغ قناعت چو لاله کرد
۸