آیینهام ز روشنی آزار میکشد
خاطر به سیر سبزه زنگار میکشد
۱با زاهدان خشک مگو حرف حق بلند
منصور را ببین که چه از دار میکشد
۲این بوستان کیست که مژگان آفتاب
چون خار گردن از سر دیوار میکشد
۳درمانده ملایمت من شده است خصم
اینجا ز موم نشتر آزار میکشد
۴خواهد به ابر پنبه زدن برق داغ من
این گل سری به گوشه دستار میکشد
۵آن زلف مشکبار که یادش بخیر باد
یارب چه دور از آن گلرخسار میکشد
۶از چشمهسار آبلهام آب میخورد
خاری که نیشتر از دهن مار میکشد
۷ای دوست غافلی که درین یک دو روزه هجر
صائب چهها ز چرخ ستمکار میکشد
۸