عشاق سر به جیب نه آسان کشیده اند
جان داده اند و سر به گریبان کشیده اند
۱بهر خدا ز خلق شکایت نکرده اند
در راه کعبه ناز مغیلان کشیده اند
۲در حلقه نظارگیان با کمال قرب
خط بر زمین ز سایه مژگان کشیده اند
۳چون بوریا شکسته دلان حریم عشق
مشق شکستگی به دبستان کشیده اند
۴در هیچ ذره نیست که شوری ز عشق نیست
هر جا سری است در خم چوگان کشیده اند
۵آنها که کار را به درستی بنا کنند
پا را شکسته اند و به دامان کشیده اند
۶از نقطه یک کتاب سخن اخذ کرده اند
مضمون نامه از لب عنوان کشیده اند
۷اهل نظر به دیده مردم چو مردمک
در گردشند و پای به دامان کشیده اند
۸ای حشر خلق را به شکر خواب نیستی
بگذار یک دو روز که طوفان کشیده اند
۹از تاب آفتاب رخ یار فتنه ها
خود را به زیر سایه مژگان کشیده اند
۱۰صائب جواب آن غزل سید ست این
کاین نقش بین که برورق جان کشیده اند
۱۱