از آفتاب چاشنی صبح شد بلند
عمر دوباره یافت ز راه گداز قند
۱بگذار تا به داغ رهایی شود کباب
صیدی که همچو تاب نپیچد بر آن کمند
۲ما را چه نسبت است به مجنون که جوش ما
نگذاشت گردباد ز هامون شود بلند
۳از روی گرم شکوه ما می شود تمام
یک ناله است سرمه آواز این سپند
۴علم تو چون محیط به اسرار غیب نیست
ز نهار لب ببند ز چون و چرا و چند
۵چون گل شکفته باش درین انجمن که صبح
تسخیر کرد روی زمین را به نوشخند
۶در آتش زوال بود نعل رنگ و بو
ز نهار دل به غنچه این بوستان مبند
۷از گل به وام گوش ستانند بلبلان
در گلشنی که ناله صائب شود بلند
۸