قربانیان شکفته به قصاب برخورند
چون پل بغل گشاده به سیلاب برخورند
۱جمعی که ره به چاشنی فقر برده اند
بر روی بوریا ز شکر خواب برخورند
۲صاف جهان به مردم خاموش می رسد
لب بسته کوزه ها ز می ناب برخورند
۳اقبال دیدگان به گنهکار و بیگناه
با جبهه گشاده چو محراب برخورند
۴چون ذره می دوند به هر کوچه عاشقان
شاید به آفتاب جهانتاب برخورند
۵سر گشتگی به طالع جمعی که آمده است
در چشمه سیراب به گرداب برخورند
۶هر کس دعا کند به اجابت قرین شود
در هر کجا به یکدگر احباب برخورند
۷جمعی که از یگانگی نور آگهند
هر شب که شمع نیست ز مهتاب برخورند
۸صائب سراغ بحر کنند وروان شوند
از سر گذشتگان چو به سیلاب برخورند
۹