زخم تو تیغ بر جگر ماه می زند
داغ تو خیمه بر دل آگاه می زند
۱طوفان طناب خیمه خورشید را گسیخت
شبنم بر این بساط چه خرگاه می زند
۲دل می کند به خویشتن اسناد اختیار
این قلب زر به نام شهنشاه می زند
۳آسوده است عشق ز تدبیر عقل پوچ
کی شیر تکیه بر دم روباه می زند
۴ایمن ز من مباش که درسینه من است
آهی که دشنه بر جگر ماه می زند
۵دربار خود مبند متاعی که از تو نیست
کاخر همان متاع ترا راه می زند
۶صائب فتاده است به نقاش چشم من
کی نقش بی ثبات مرا راه می زند
۷