تا سالکان به آبله پایی نمی رسند
صد سال اگر روند به جایی نمی رسند
۱تا التجا به ناخن تدبیر می برند
این عقده ها به عقده گشایی نمی رسند
۲این کاهها چنین که مقید به دانه اند
هرگز به وصل کاهربایی نمی رسند
۳از موج اضطراب اگر پر برآورند
این آبهای مرده به جایی نمی رسند
۴دارند تا نظر به پروبال خویشتن
این بی سعادتان به همایی نمی رسند
۵تا از قبول نقش نگردند ساده دل
این آبگینه ها به جلایی نمی رسند
۶واقف نمی شوند که گم کرده اند راه
تا راهروان به راهنمایی نمی رسند
۷جمعی که چون قلم پی گفتار می روند
چون طفل نی سوار به جایی نمی رسند
۸چون نی به برگ وبار نیفشانده آستین
عشاق بینوا به نوایی نمی رسند
۹بی حاصلی نگر که از این باغ پر شجر
این کورباطنان به عصایی نمی رسند
۱۰داد زمین سوخته ماکجا دهند
این ابرها به داد گیایی نمی رسند
۱۱تا سالکان به عشق نگردند آشنا
صائب به نور عقل به جایی نمی رسند
۱۲