عاشق کجا به کعبه و دیر التجا کند
حاشا که خضر پیروی نقش پا کند
۱کی ناز خشک می کشد از موجه سراب
لب تشنه ای که ناز به آب بقا کند
۲زنجیر بندخانه تقدیر محکم است
چون مور از میان کمر حرص وا کند
۳بی جذبه مشکل است برون آمدن ز خویش
این کاه را ز دانه جداکهربا کند
۴تخمی که سوخت ناز بهاران نمی کشد
بخل فلک چه با دل بی مدعا کند
۵ناف غزال کاسه دریوزه می شود
چون زلف مشکبار ترا شانه وا کند
۶این خط سبز کز لب لعل تو سرزده است
عالم سیه به دیده آب بقا کند
۷طوطی ز وصل آینه شیرین کلام شد
گر برخورد به آینه رویی چها کند
۸بسته است صف ز سرو وصنوبر حریم باغ
تا اقتدا به قامت آن دلربا کند
۹پوشیده چشم می گذرد از عزیز مصر
آیینه ای که چشم به روی تو وا کند
۱۰با آه عاشقان چه بود خرده نجوم
مشکل به خرج باد زر گل وفا کند
۱۱خالی نگردد از گل بی خار دامنش
خاری اگر وطن به مقام رضا کند
۱۲افتاده است تا ره صائب به خانقاه
وقت است خاک میکده را توتیا کند
۱۳