از دل هرآنچه خاست دل آن را مکان بود
از گوش نگذرد سخنی کز زبان بود
۱بی برگی آرمیدگی دل دهد ثمر
خواب بهار باغ به فصل خزان بود
۲از دور باش عقل چه پرواست عشق را
سیل بهار را چه غم دیده بان بود
۳معشوق بی حجاب مهیای آفت است
گل چون شکفت بار دل باغبان بود
۴کردار رابه هر سر مویی است ده زبان
گفتار را چو تیغ همین یک زبان بود
۵بر دوش کوه بسته سبکبار می رویم
در وادیی که آبله بر پاگران بود
۶در عالمی که همت ما سیر می کند
گردون گل پیاده آن بوستان بود
۷صائب چه شکوه می کنی از خاکمال چرخ
غیر از غبار دل چه درین خاکدان بود
۸