آن را که در جگر نفس آتشین بود
خورشید آسمان وچراغ زمین بود
۱چون ماه حسن ساخته بیش ازدوهفته نیست
مارا نظر به حسن خدا آفرین بود
۲معلوم شد زخواب گران گذشتگان
کآسودگی نهفته به زیر زمین بود
۳روزی به آبروی نیابند خاکیان
رزق تنور از قفس آتشین بود
۴چون آفتاب هر که ننازد به اعتبار
گر بر فلک رود نظرش بر زمین بود
۵آن خرمن گلی که نظر نیست محرمش
مپسند بی حجاب در آغوش زین بود
۶چون برق و باد دولت دنیا سبکروست
در دست دیو یک دو سه روزی نگین بود
۷گویند سنت است که در وقت احتضار
ذکر بلند ورد زبان حزین بود
۸چون ذکر را بلند نگوییم روز وشب
ماراکه هرنفس نفس واپسین بود
۹جان تازه شد ز روی عرقناک او مرا
باران نرم روزی مغز زمین بود
۱۰صائب صبور باش که تا یار خوشدل است
عاشق همیشه خسته و زار و حزین بود
۱۱