زین پیشتر متاع سخن رایگان نبود
گرد کسادی از پی این کاروان نبود
۱شعر بلند پا به سر عرش می نهاد
خورشید پایمال به هر آستان نبود
۲منقار بلند به شکر خنده باز بود
دشنام تلخ در دهن باغبان نبود
۳نازک شده است خاطر گل ورنه پیش ازین
در گوش باغ نغمه بلبل گران نبود
۴نام سرشک می برد وآه می کشد
چشمی که بی بدیهه اشک روان نبود
۵رندانه کرد عقل که از بزم زود رفت
مسکین حریف شیشه آتش زبان نبود
۶مرغ دل مرا به قفس ربط دیگرست
در قید بیضه بود که در آشیان نبود
۷از من مپرس لذت آغوش یار را
دستی که بود در کمرش در میان نبود
۸صائب چه خوب کرد کزاین ناکسان برید
سوداگر قلمرو سود و زیان نبود
۹