بیرون ز خود کسی که پی مدعا رود
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
۱از محفلی که آینه رو بر قفا رود
چشم و دل ندیده عشق کجا رود
۲عاشق ز مومیایی تدبیر فارغ است
در سوختن شکستگی از بوریا رود
۳هر کس کند نماز برای قبول خلق
بر پشت بام کعبه به کسب هوا رود
۴حیرت بهم نمی خورد از نقش خوب وزشت
آیینه رو گشاده بود هر کجا رود
۵شبنم به آفتاب رسانید خویش را
دلهای آب گشته ما تا کجا رود
۶عام است فیض صحبت دلهای پاکباز
ز آیینه خانه هر که رود با صفا رود
۷دارد کسی که سر به ته بال خویشتن
هر کجا رود به سایه بال هما رود
۸سختی پذیر باش که گرددسفیدروی
هر دانه ای که در دهن آسیا رود
۹می نیست جوهری که نریزند زر بر او
قارون اگر به میکده آید گدا رود
۱۰دل چون ز جای رفت نیاید به جای خویش
این عضو رفته نیست که دیگر به جارود
۱۱در وادیی که رو به قفا قطع ره کنند
بینا کسی بود که در او با عصارود
۱۲صائب سخنوری که خیالش غریب شد
زیر فلک غریب بود هر کجا رود
۱۳