چون غمزه تو بر سر بیداد میرود
آسایش از قلمرو ایجاد میرود
۱سرو از چمن برون به دل شاد میرود
آزاده هر که میزید آزاد میرود
۲دل چیست کز فشار محبت نگردد آب
اینجا سخن ز بیضه فولاد میرود
۳گردون ز سخترویی ما تند و سرکش است
از کوهسار سیل به فریاد میرود
۴هر بلبلی که سر به ته بال خود کشید
پیوسته زیر چتر پریزاد میرود
۵حاجت به حلقه نیست در باز کرده را
صوفی عبث به حلقه ارشاد میرود
۶بر تاج دل منه که پر از باد نخوت است
بر تخت دل مبند که بر باد میرود
۷در بند چرخ نیست امید فراغ بال
جوهر کجا ز بیضه فولاد میرود
۸پیوند روح نگسلد از جسم زیر خاک
این دام کی ز خاطر صیاد میرود
۹صید رمیدهای که به وحشت گرفت انس
از یاد پیش دیده صیاد میرود
۱۰این میکشد مرا که ازین طرفه صیدگاه
کارم تمام ناشده جلّاد میرود
۱۱در خاک تخم سوختهاش سبز میشود
از خرمنی که برق فنا شاد میرود
۱۲صائب خموش باش که آن ناخدای ترس
از داد بیش بر سر بیداد میرود
۱۳