سبزه خط می دمد از لعل جانان غم مخور
می شود سیراب خضر از آب حیوان غم مخور
۱بر سر انصاف خواهد آمد آن چشم سیاه
می شود آن غمزه کافر مسلمان غم مخور
۲حسن بی پروا به فکر عاشقان خواهد فتاد
می شود عالم ز عدل خط گلستان غم مخور
۳از نزول کاروان خط به منزلگاه حسن
دل برون می آید از چاه زنخدان غم مخور
۴خط مشکین می کند کوتاه دست زلف را
می رسد غمهای بی پایان به پایان غم مخور
۵آتش بی زینهار حسن در دوران خط
بر دل بیتاب خواهد شد گلستان غم مخور
۶خط حمایت می کند دل را ز دست انداز زلف
مصر اعظم می شود این ملک ویران غم مخور
۷صبح امیدی که پنهان است دردلهای شب
می شود طالع ازان چاک گریبان غم مخور
۸بوی پیراهن نخواهد ماند در زندان مصر
خواهد افتادن به فکر پیرکنعان غم مخور
۹دیده لب تشنه از رخسار شبنم خیز او
غوطه خواهد خورد در دریای احسان غم مخور
۱۰ازره گفتار، این موربه خاک افتاده را
می دهد مسندزدست خود سلیمان غم مخور
۱۱گرد خواری پیش خیز شهسوارعزت است
زینهار ای ماه مصر از چاه و زندان غم مخور
۱۲چون فتد دامان ساحل کشتی مارا به دست
خاک خواهد زد به چشم شور طوفان غم مخور
۱۳چون خط شبرنگ، صائب ازلب سیراب او
غوطه ها خواهی زدن درآب حیوان غم مخور
۱۴