گر این چنین چکد می گلرنگ ازلبش
جام پراز شراب شود طوق غبغبش
۱میگون لبی که سوخت مرا درخمار می
پیمانه برنگشته تهی هرگز ازلبش
۲در چشم خاک راه نشینان انتظار
کار هلال عید کند نعل مرکبش
۳چون سرو،قمریان همه گردن کشیده اند
در آرزوی طوق گلوسوز غبغبش
۴در سینه دل به زلف تو گردد طفل شوخ
در کوچه است اگر چه بود جا به مکتبش
۵سرچشمه ای که ریشه به دریا رسانده است
از جوش تشنگان نشود تنگ مشربش
۶راه سخن به سایل مبرم نمی دهند
رحم است برکسی که برآرند مطلبش
۷صائب به خون دل نزند کاسه،چون کند ؟
هرکس که نیست دست به جام لبالبش
۸