صبح قیامت بود چاک گریبان عشق
شور دو عالم بود گرد نمکدان عشق
۱کورسوادان عقل محو کتابند و لوح
سینه روشن بود لوح دبستان عشق
۲هر سو مو بر تنش شمع تجلی شود
دررگ هرکس دوید باده سوزان عشق
۳خاک وجودش شود همسفر گردباد
درقدم هرکه رفت خار بیابان عشق
۴چون نتواند گرفت گردش خود راعنان ؟
نیست اگر گوی چرخ زخمی چوگان عشق
۵آینه اهل دل نقش نگیرد به خود
فلس ندارد به تن ماهی عمان عشق
۶آب شود هرکه دید چهره شرمین حسن
محو شود هرکه یافت چاشنی خوان عشق
۷از پی رزق اهل عقل گرد جهان می دوند
ازجگر خود بود روزی مهمان عشق
۸تیغ ستم دل شکافت ناوک غم دیده دوز
کیست که آید دلیر برسر میدان عشق؟
۹ریخت چو برگ خزان ناخن تدبیر را
عقده سر درگم زلف پریشان عشق
۱۰خامه صائب عبث عرض سخن می دهد
پای ملخ راچه قدر پیش سلیمان عشق
۱۱