دل مقید به شکرزار هوس نیست مرا
رشته حرص به پا همچو مگس نیست مرا
۱خواهم از عالم بالا چو صدف روزی خویش
چون نگین چشم به دست همه کس نیست مرا
۲بر دلم باری اگر هست ز فارغبالی است
گله از دام و شکایت ز قفس نیست مرا
۳عشق پاک است درین قافله جنسی که مراست
بیمی از هرزه درایان جرس نیست مرا
۴از می عشق بود مستی پروانه من
هیچ اندیشه ز شبگرد و عسس نیست مرا
۵نشود دام خسیسان، نفس گیرایم
گوشه گیری ز پی صید مگس نیست مرا
۶همه شب قافله ناله من در راه است
گرچه فریادرسی همچو جرس نیست مرا
۷هست افشردن دندان به جگر، میوه من
چشم بر سیب زنخدان ز هوس نیست مرا
۸می کنم صرف شکرخنده بی پروایی
گرچه چون صبح فزون از دو نفس نیست مرا
۹بحر از جوش گهر یک دل پر آبله است
در چنین وقت که در سینه نفس نیست مرا
۱۰صائب آن موج سرابم که درین دامن دشت
دل به جا از نفس هرزه مرس نیست مرا
۱۱