چون گشاید ز چمن خاطر ناشاد مرا؟
هست گلبن به نظر، خانه صیاد مرا
۱تا شد از علم نظر شمع سوادم روشن
جنبش هر مژه شد سیلی استاد مرا
۲بارها از سخن خویش به چاه افتادم
همچو یوسف صد ازین واقعه افتاد مرا
۳ناخن رشک جگر کاوتر از شمشیرست
پنجه شیر بود سایه شمشاد مرا
۴پرده گنج محال است که ویران ماند
خضر در راه خدا میکند آباد مرا
۵هر چه از پیش نظر رفت به یادش آرند
یارب آن روز مبادا که کنی یاد مرا!
۶سر تسخیر غزالان سبکسیرم نیست
موی بر سر نبود خانه صیاد مرا
۷تلخی از زهر و حلاوت ز شکر مطلوب است
دشمن آن به که به خوبی نکند یاد مرا
۸من نه آن رشته سر در گم چرخم صائب
که گشادی شود از ناخن نقاد مرا
۹