رنگی از لاله عذاران جهان نیست مرا
بهره جز داغ ازین لاله ستان نیست مرا
۱به تهی چشمی خود ساخته ام چون غربال
چشم بر خرمن آن مورمیان نیست مرا
۲از تماشای گلستان جهان چون شبنم
بهره غیر از دل و چشم نگران نیست مرا
۳آه کز قامت چون تیر سبکرفتاران
غیر خمیازه خشکی چو کمان نیست مرا
۴گرچه چون فاخته از طوق، تمام آغوشم
جلوه ای قسمت ازان سرو روان نیست مرا
۵در خرابات جنون نشو و نما یافته ام
سنگ اطفال کم از رطل گران نیست مرا
۶سرد گردیده دل و دست من از جمعیت
برگ شیرازه چو اوراق خزان نیست مرا
۷نان اگر نیست مرا، چشم و دل سیری هست
آب رو هست، اگر آب روان نیست مرا
۸دارم از جوهر ذاتی جگر تیغ کباب
سخن سخت کم از سنگ فسان نیست مرا
۹دایم از درد طلب نعل در آتش دارم
منزلی چون سفر ریگ روان نیست مرا
۱۰دل آزاده من فارغ از اقبال هماست
سر پرواز به بال دگران نیست مرا
۱۱زنگیان دشمن آیینه بی زنگارند
طمع روی دل از تیره دلان نیست مرا
۱۲طفل طبع است مذاقم، من اگر پیر شدم
دل جوان است، اگر بخت جوان نیست مرا
۱۳از خسیسان ز خسیسی است توقع صائب
برگ کاهی طمع از کاهکشان نیست مرا
۱۴