کعبه مقصود را در نقطه دل یافتم
چون ز خود بیرون روم اکنون که منزل یافتم
۱گوشه ای و توشه ای می خواستم از روزگار
غنچه گشتم هر دو را بی منت از دل یافتم
۲تا فشاندم آستین بی نیازی بر جهان
دست خود در گردن مطلب حمایل یافتم
۳از کرم در یوزه نام است مطلب خلق را
دستگاه جود را دامان سایل یافتم
۴خضر با عمر ابد از چشمه حیوان نیافت
آنچه من در یک دم از شمشیر قاتل یافتم
۵هیچ نقدی نیست در میزان بینایی تمام
بود از ناقص عیاری هر چه کامل یافتم
۶دامن دشت جنون ارزانی مجنون که من
لیلی خود را نهان درپرده دل یافتم
۷نیست از حق ناشناسی خواهش دنیای من
توشه راه حق از دنیای باطل یافتم
۸از گرفتاران این گلشن چه می پرسی که من
همچو سرو آزادگان را پای در گل یافتم
۹صائب افتادم ز راه بدگمانی درگناه
نفس خود را تا به کار خیر مایل یافتم
۱۰