خال را سرمایه زلف پریشان یافتم
در سواد نقطه ای سی جزو قرآن یافتم
۱در سواد خال سیر زلف کردم مو بمو
مد بسم الله را در نقطه پنهان یافتم
۲از دورنگی دست شستم بر لب بحر وجود
قطره را آیینه دار بحر عمان یافتم
۳موجه کثرت نشد دام ره وحدت مرا
باغ را در زیر بال عندلیبان یافتم
۴خویش را بر هم شکستم قبله حاجت شدم
کعبه را در بوته خار مغیلان یافتم
۵ترک جان کردم حیات جاودانم شد نصیب
در سراب ناامیدی آب حیوان یافتم
۶نوگلی را کز نسیم صبح می جستم خبر
پای در دامن کشیدم در گریبان یافتم
۷منت ایزد را که رنجم چون صبا ضایع نشد
عاقبت بویی ازان سیب زنخدان یافتم
۸سر فرو بردم به جیب خود برآوردم ز عرش
نه فلک را تکمه چاک گریبان یافتم
۹استخوانم توتیا و جسم زارم سرمه شد
تا ره حرفی به آن چشم سخندان یافتم
۱۰در قفس بردم به فکر او سری در زیر بال
چشم کردم باز خود را در گلستان یافتم
۱۱تا برون رفتم ز خود چشمم به روی دل فتاد
یوسف خود را عجب دست وگریبان یافتم
۱۲تیر باران ملامت سد راه من نشد
راه بیرون شد چو شیران در نیسان یافتم
۱۳از کشاکشهای گوناگون دلم شد شاخ شاخ
تا چو شانه ره در آن زلف پریشان یافتم
۱۴گریه دلهای شب آیینه ام را صاف کرد
نور بینش همچو شمع ازچشم گریان یافتم
۱۵وصل آن موی کمر آسان نمی آمد به دست
قطره خونی شدم تا این رگ کان یافتم
۱۶من که شادی مرگ می گردیدم از دشنام تلخ
از شکرخند توچندین شکرستان یافتم
۱۷سالها دنبال کردم این دل آواره را
عاقبت در گوشه چشم غزالان یافتم
۱۸در سواد زلف می گشتم به دل چشمم فتاد
آشنا رویی در آن شام غریبان یافتم
۱۹یک سر مو بر تن من بی نشاط عشق نیست
کاه این دیوار را چون برق خندان یافتم
۲۰شبنم من در کنار باغ مست خواب بود
رتبه معراج از خورشید تابان یافتم
۲۱شور دریای محبت شیخ دریادل حسین
کز حضور او حضور دل فراوان یافتم
۲۲صائب از خاک سیاه هند پوشیدم نظر
سرمه روشندلی را در صفاهان یافتم
۲۳