اشک در دیده غم دیده نگیرد آرام
دانه در تابه تفسیده نگیرد آرام
۱بخیه مهر لب خوناب نگردد در زخم
شکوه در خاطر رنجیده نگیرد آرام
۲اشک من چشم چو شبنم به گلی دوخته است
که مرا در دل و در دیده نگیرد آرام
۳گریه سوخته جانان نشود پرده نشین
جز سر راه، ستم دیده نگیرد آرام
۴از پریشان سفران لنگر تمکین مطلب
در وطن هیچ جهان دیده نگیرد آرام
۵کوه تمکین نشود سد ره شوخی حسن
در صدف گوهر سنجیده نگیرد آرام
۶دل بیتاب در آن زلف نیاسود دمی
دوربین در ره خوابیده نگیرد آرام
۷تا به فهمیده دیگر نرساند خود را
سخن مردم فهمیده نگیرد آرام
۸نظر پاک بود شیفته دامن پاک
طبع بلبل به گل چیده نگیرد آرام
۹هر که داده است ز کف دامن فرصت، داند
که چرا صائب غم دیده نگیرد آرام
۱۰