در بهاران دل دیوانه نگیرد آرام
تا به چون گرم شود دانه نگیرد آرام
۱مرکز از دایره غافل نتواند گردید
شمع استاده که پروانه نگیرد آرام
۲از پریشان نظری حلقه هر در گردد
چون نگین هر که به یک خانه نگیرد آرام
۳تن زن ای ناصح پر گو که دل بازیگوش
جز به هنگامه طفلانه نگیرد آرام
۴جسم در دامن جان بیهده آویخته است
سیل در گوشه ویرانه نگیرد آرام
۵هر که از حلقه ارباب ریا سالم جست
هیچ جا تا در میخانه نگیرد آرام
۶بس که در میکده خورشید عذاران فرشند
آب در دیده پیمانه نگیرد آرام
۷سیل را منزل آرام به جز دریا نیست
عشق در کعبه و بتخانه نگیرد آرام
۸به نگاهی ز دل و دین و خرد پاک شدیم
هیچ کافر به صنمخانه نگیرد آرام!
۹حسن از آینه تار گریزد صائب
عشق در خاطر فرزانه نگیرد آرام
۱۰