گرچه از مشق جنون خواب پریشان شده ام
خط آزادی اطفال دبستان شده ام
۱خود فروشی است گران بر دل آزاده من
راضی از جوش خریدار به زندان شده ام
۲منم آن کشتی بی حوصله در بحر وجود
کز گرانباری خود تشنه طوفان شده ام
۳منت ابر بهارست مرا بر خس و خار
تا درین بادیه از آبله پایان شده ام
۴شهر افسرده تر از خاک فراموشان است
تا من از شهر چو مجنون به بیابان شده ام
۵غوطه ها در عرق خود زده ام چون گل صبح
تا سرافراز به یک زخم نمایان شده ام
۶آب را سرو اگر سر به گلستان داده است
من زمین گیر از آن سرو خرامان شده ام
۷بی تأمل دل سنگین تو می گردد آب
گر بدانی چه قدر تشنه باران شده ام
۸دل سیلاب به ویرانی من می سوزد
بس که در حسرت تعمیر تو ویران شده ام
۹مشق نظاره روی تو مرا منظورست
اگر از جمله خورشید پرستان شده ام
۱۰از کلف چهره من چون مه کنعان پاک است
رو سیاه از اثر سیلی اخوان شده ام
۱۱مژه در چشم ترم پنجه مرجان شده است
تا نظر باز به آن سیب زنخدان شده ام
۱۲می گزم در حرم وصل ز محرومی دست
خشک در بحر چو سرپنجه مرجان شده ام
۱۳به زبان آمده صائب در و دیوار به من
تا سخنگوی و سخنساز و سخندان شده ام
۱۴