چند امید به خوی تو ستمگر بندم؟
نخل مومین به هواداری اخگر بندم
۱لب ز اظهار محبت نتوانستم بست
من که با موم دو صد روزن مجمر بندم
۲همچنان سبزه من گرد یتیمی دارد
جگر تشنه اگر بر لب کوثر بندم
۳زخم من چون گل صد برگ ز ناخن شده است
ننگ صد بوسه چرا بر لب خنجر بندم؟
۴روز فرهادی من چند بود پرده نشین؟
تیغ کوهی به کف آرم کمری بر بندم
۵دیگر از هیچ رخی نشأه می گل نکند
شوری بخت اگر بر لب ساغر بندم
۶چشم بر ابر ندارد صدف قانع من
آب شور از مژه افشانم و گوهر بندم
۷مهر کردم روش نامه فرستادن را
دوزخی را ز چه بر بال کبوتر بندم؟
۸صائب از خنده او تا نظری یافته ام
تهمت تلخی گفتار به شکر بندم
۹