شفق آلود شراب است مگر دستارم؟
که فتاده است به پا همچو سحر دستارم
۱هیچ وقت از گرو باده نیامد بیرون
از سر پنبه میناست مگر دستارم؟
۲چه کنی سرزنش من، که قضا می بندد
هر گل صبح به عنوان دگر دستارم
۳با دستان سر و دستار ز هم نشناسند
ریشه چون صبح ندارد به جگر دستارم
۴هیچ کس را گنهی نیست در آشفتن من
خودبخود گشت پریشان چو سحر دستارم
۵عشق از آن جوش که در مغز من انداخت، هنوز
مضطرب چون کف دریافت به سر دستارم
۶سر برون نازده از چاک گریبان وجود
رفت بر باد فنا همچو شور دستارم
۷من و از کوی مغان پای کشیدن صائب؟
گرو باده نگیرند مگر دستارم
۸