طمع بوسه از آن لعل شکر خا دارم
خیر از خانه در بسته تمنا دارم
۱چون قدح چشم به احسان صراحی است مرا
روزی خود طمع از عالم بالا دارم
۲چه کند با جگر سوخته چندین خار
دم آبی که من از آبله پا دارم
۳نیست از ریگ روان موج نفس سوخته را
لب خشکی که من از صحبت دریا دارم
۴دانه از دام به انداز رهایی چینم
توشه آخرت است آنچه ز دنیا دارم
۵نیست بی گوهر عبرت صدف عالم خاک
نه ز طفلی است اگر ذوق تماشا دارم
۶وحشت از دیدن مکروه فزون می گردد
نه ز حرص است اگر روی به دنیا دارم
۷تن خاکی که به معماری آن مشغولم
لب بامی است که از بهر تماشا دارم
۸در سیه خانه لیلی نبود مجنون را
این حضوری که من از پرده شبها دارم
۹صائب از محرمی شانه دلم صد چاک است
راه هر چند در آن زلف چلیپا دارم
۱۰