به حرف پوچ مرا عمر شد تباه تمام
فغان که خرمن من گشت خرج آه تمام
۱فریفت طبع شریف مرا جهان خسیس
پریدنم چو نظر شد به برگ کاه تمام
۲ز من چو دیده قربانیان حساب مجو
که عمر من بسر آمد به یک نگاه تمام
۳چه نسبت است به مجنون ساده لوح مرا
که شد ز مشق جنونم زمین سیاه تمام
۴اگر چو مشمع خموشم به روز معذورم
که شب شود نفسم خرج مد آه تمام
۵ز اهل فقر مرا می رسد کله داری
اگر به ترک تعلق شود کلاه تمام
۶نمی توان ز نشان پی بی نشان بردن
و گر نه سنگ نشان است سنگ راه تمام
۷چو سود ازین که چو یوسف عزیز خواهم شد
مرا که عمر به زندان گذشت و چاه تمام
۸کجاست نیستی جاودان، که بیزارم
از آن حیات که گردد به سال و ماه تمام
۹لباس پرده عیب است بی کمالان را
که زیر ابر نماید عیار ماه تمام
۱۰ز آفتاب چه تقصیر، کم عیاری ماست
که همچو ماه گهی ناقصیم و گاه تمام
۱۱گواه خام چه سازد به دعوی ناقص
ز عذر لنگ شود بیشتر گناه تمام
۱۲که می تواند بر حرف من نهاد انگشت
چنین که نامه خود کرده ام سیاه تمام
۱۳خوشا کسی که درین انجمن کند صائب
چو شمع زندگی خود به اشک و آه تمام
۱۴