سبک به چشم تو از شیوه وفا شدهام
سزای من که به بیگانه آشنا شدهام
۱کسی به خاک چو من گوهری نیندازد
به سهو از گره روزگار وا شدهام
۲ز خون شکوه دهانم پرست چون سوفار
خدنگ راست روم از هدف خطا شدهام
۳ملایمت شکند شاخ تندخویان را
ز خار نیست غمم تا برهنهپا شدهام
۴کیم من و چه بود رزق همچو من موری
که بار خاطر این هفت آسیا شدهام
۵نمک به دیده من رنگ خواب میریزد
ز چشم سرمهفریب تو تا جدا شدهام
۶هنوز نقش تعلق به لوح دل باقی است
ز فقر نیست که قانع به بوریا شدهام
۷به ناله چون جرسم صد زبان آهن هست
ز بیم خوی تو چون غنچه بیصدا شدهام
۸ز هیچ همنفسی روی دل نمیبینم
چو پشت آینه زان روی بیصفا شدهام
۹میان اهل سخن امتیاز من صائب
همین بس است که با طرز آشنا شدهام
۱۰