به توبه راهنمون گشت باده نابم
کمند دولت بیدار شد رگ خوابم
۱مرا به گوشه ظلمت سرای خود ببرید
که زخم دیده نمکسود شد ز مهتابم
۲به پای خم برسانید سجده ای از من
که زنده در ته دیوار کرد محرابم
۳چه عقده وا شود از دل به زهد خشک مرا
چه دانه خرد کند آسیای بی آبم
۴به حکمت از لب من مهر خامشی بردار
که پر چو کوزه سربسته از می نابم
۵من رمیده کجا تنگنای چرخ کجا
حریف شیشه سر بسته نیست سیمابم
۶ز من تلاطم این بحر بیکنار مپرس
که خوشتر از کمر وحدت است گردابم
۷شده است یک گره از پیچ و تاب رشته من
هنوز چرخ سبکدست می دهد تابم
۸نشد به یار رسد نامه شکایت من
غبار گشت به نزدیک بحر سیلابم
۹زبان شکوه بود سبزه تخم سوخته را
از آن نمی دهد این چرخ شیشه دل آبم
۱۰ز چشم شور فلک امن نیستم صائب
و گر نه در گذر سیل می برد خوابم
۱۱