درین سفر که توکل شده است راهبرم
یکی است نسبت زنار و توشه با کمرم
۱چنان ربوده مرا لذت سبکباری
که تن به گرد یتیمی نمی دهد گهرم
۲سپهر نقطه پرگار شد ز حیرانی
همین منم که به پایان نمی رسد سفرم
۳چنین که در رگ من ریشه کرده خامیها
در آفتاب قیامت نمی رسد ثمرم
۴ز خانه دشمن من چون حباب می خیزد
نهان به پرده راز خودست پرده درم
۵درین ریاض من آن لاله سیه کارم
که آب خضر شود خون مرده در جگرم
۶چگونه خون نچکد از کلام من صائب
که موج اشک شکسته است شیشه در جگرم
۷