منم که فیض شراب از کتاب می گیرم
به همت از گل کاغذ گلاب می گیرم
۱هوای عالم آب است سازگار مرا
دل از پیاله و جان از شراب می گیرم
۲در آتش است صراحی ز صبح خیزی من
همیشه چشم قدح را به خواب می گیرم
۳ز چشم مست بتان چشم مردمی دارم
چه ظالمم که خراج از خراب می گیرم
۴نشاط رفته ز عمر گذشته می خواهم
حساب موج از بحر سراب می گیرم
۵به زور بازوی همت چو لعل در دل سنگ
فروغ تربیت از آفتاب می گیرم
۶اگر به گوش صدف صائب این غزل خوانم
هزار دامن در خوشاب می گیرم
۷