از باد دستی خود ما میکشان خرابیم
در کاسه سرنگونی همچشم با حبابیم
۱با محتسب به جنگیم از زاهدان به تنگیم
با شیشه ایم یکدل، یکرنگ با شرابیم
۲آنجا که مِی کشاناند چون ابرِ تر زبانیم
آنجا که زاهداناند لبْخشک چون سرابیم
۳در گوش عشقبازان چون مژده وصالیم
در چشم مِیپرستان چون قطره شرابیم
۴با خاص و عام یکرنگ از مشرب رساییم
بر خار و گل سمنریز چون نور ماهتابیم
۵آنجا که داغ بیدرد گل کرد، پنبه زاریم
آنجا که زخم عشاق خندید، مشک نابیم
۶آنجا که گل شکفته است شبنم طراز اشکیم
آنجا که خار خشکی است چشم تر سحابیم
۷چون مِی به مجلس آید از ما ادب مجویید
تا نیست دختر رز در پرده حجابیم
۸در پله نظرها هرگز گران نگردیم
ما در سواد عالم چون شعر انتخابیم
۹زلف معنبری نیست زان روی بی دماغیم
حسن برشتهای نیست از بهر آن کبابیم
۱۰بر تیغ حدت طبع در جمع موشکافان
ما جوهریم ازان رو در قید پیچ و تابیم
۱۱از مشرق بناگوش خندید صبحْ پیری
ما تیرهروزگاران در سیر ماهتابیم
۱۲یک ره به گوشه چشم در زیر پا نظر کن
عمری است پایمالت چون دیده رکابیم
۱۳تا اقتدا نمودیم بر فطرت ظفرخان
چون فکرهای صائب پیوسته بر صوابیم
۱۴