به وحشت ز دنیا سلامت گزیدم
به دامن کشیدن گل از خار چیدم
۱حجاب دل و دیده روشنم شد
چو نرگس به جز پشت پا هر چه دیدم
۲ز آزادگی جمله تن دست گشتم
که چون سرو دامن ز گلزار چیدم
۳برآوردم از جیب هر روزنی سر
به هر کوچه چون مهر تابان دویدم
۴امیدم ز مشق جنونی که کردم
به آن مد آهی است کز دل کشیدم
۵زهستی جدا شو که این راه را من
به مقراض قطع تعلق بریدم
۶به یک فرد بسته است صد دفتر اینجا
به خود تا رسیدم به عالم رسیدم
۷ازان گشت شیرین چو گوهر کلامم
که از بحر هر تلخ و شوری چشیدم
۸ازان شیر گیرم که در عهد طفلی
ز بی شیری انگشت خود را مکیدم
۹ادب بود منظور، نه تن پرستی
اگر خار راه تو از پا کشیدم
۱۰تو با هر که خواهی برو آشنا شو
که من خیری از آشنایی ندیدم
۱۱نصیب من از قرب این لاله رویان
بساطی است کز داغ بر سینه چیدم
۱۲مرادم تو بودی ز سیر و اقامت
ز هر جا گذشتم، به هر جا رسیدم
۱۳مده صائب از دست دامان وحشت
که من از رمیدن چنین آرمیدم
۱۴