کشد گر به صورت ز دل صد زبانه
به معنی بود نور آتش یگانه
۱مکن روی در قبله بی صدق نیت
که رسوا کند تیر کج را نشانه
۲برون آی از جسم خاکی به همت
که دریا شود تنگ ظرف از کرانه
۳به وصل هدف می رسد دوربینی
که چون تیر جسته است صاف از دو خانه
۴خوشا رهنوردی که چون صبح صادق
نفس راست چون کرد، گردد روانه
۵مشو بار روشن ضمیران که گردد
ز یک تن پر از خلق آیینه خانه
۶تو آن روز برخیزی از خواب غفلت
که سازند اه جهانت فسانه
۷به دست تهی میگشایم گرهها
ز کار سیه روزگاران چو شانه
۸فزون گشت غفلت ز موی سفیدم
رگ خواب من گشت این تازیانه
۹بخواه آنچه می خواهی از خاکساران
که خاک مرادست این آستانه
۱۰حرام است مستی بر آن عندلیبی
که خامش شود در خزان از ترانه
۱۱چه ترسانی از مرگ، آزاده ای را
که طبل رحیلش بود شادیانه
۱۲که خرسند می شد به فقر و قناعت؟
نمی بود اگر انقلاب زمانه
۱۳ز نعمت تهی چشم سیری ندارد
شود دام را حرص افزون ز دانه
۱۴گشایش گر از بستگی چشم داری
منه پا برون چون در از آستانه
۱۵مرو بی تکلف به مهمانسرایی
که پای تکلف بود در میانه
۱۶نسوزی اگر خویش را چون سمندر
چه حاصل ز خار و خس آشیانه
۱۷ز استادن آب روان سبز گردد
مجو چون خضر هستی جاودانه
۱۸سعادت به پرواز بسته است صائب
هما کم ز جغدست در آشیانه
۱۹