منزه ز لاف است حیران معنی
به مقدار دعوی است نقصان معنی
۱سخن کف بود بحر پرشور جان را
خموشی است مهر نمکدان معنی
۲سراپایت از فکر تا درنگیرد
نگردی چراغ شبستان معنی
۳چه پر وا کند در دل بیضه عنقا؟
چه سازد فلک ها به جولان معنی؟
۴ره دور معنی نهایت ندارد
رباطی است لفظ از بیابان معنی
۵کند کشتی لفظ را بادبانی
قلم در کفم وقت جولان معنی
۶فسانی است هر تیغ روشن گهر را
بود پاکی لفظ افسان معنی
۷به گوش آید از عرش آواز، صائب
زند تیشه چون بر رگ کان معنی
۸