حذر کن از عرق روی لاله رخساران
که می کند به دل سنگ رخنه این باران
۱دو چشم شوخ تو با یکدگر نمی سازند
که در خرابی هم یکدلند میخواران
۲همیشه داغ دل دردمند من تازه است
که شب خموش نگردد چراغ بیماران
۳مرا ز گریه چه حاصل، که چاک سینه ابر
رفوپذیر نگردد به رشته باران
۴عنان به طول امل می دهی، نمی دانی
که مغز آدمیان است رزق این ماران
۵ز همرهان گرانبار خود مشو غافل
مرو ز قافله ها پیش چون سبکباران
۶گناه باده پرستان به توبه نزدیک است
خدا پناه دهد از غرور هشیاران!
۷به آب تیغ شود شسته عاقبت صائب
غبار خواب ز چشم و دل ستمکاران
۸