دل دو نیم بود ذوالفقار زنده دلان
که را بود جگر کارزار زنده دلان؟
۱چراغ روز بود، آفتاب عالمتاب
نظر به دیده شب زنده دار زنده دلان
۲ز سردمهری باد خزان نبازد رنگ
گل همیشه بهار عذار زنده دلان
۳گذشتن از دو جهان گام اولین باشد
به پای همت چابک سوار زنده دلان
۴نظر به نعمت الوان سیه نمی سازند
بود به خون دل خود مدار زنده دلان
۵ز بی نیازی همت نیاورند به چشم
اگر کنند و دعالم نثار زنده دلان
۶خزان مرده دلان گر بود ز بی برگی
ز برگریز بود نوبهار زنده دلان
۷ز بر گرفتن بارست و برفشاندن برگ
درین شکفته چمن برگ و بار زنده دلان
۸به بحر ناشده واصل، روان بود سیلاب
سکون مجو ز دل بی قرار زنده دلان
۹مبین به چشم حقارت، که سبزی فلک است
ز ریزش مژه اشکبار زنده دلان
۱۰سیاهی از دل شبهای تار می خیزد
چو صبح از نفس بی غبار زنده دلان
۱۱اگر ز سنگ بود میوه، پخته می گردد
ز گرمی نفس شعله بار زنده دلان
۱۲به جز گرفتن عبرت دگر غزالی نیست
درین قلمرو وحشت، شکار زنده دلان
۱۳برآورد ز گریبان آسمانها سر
سری که خاک شود در گذار زنده دلان
۱۴شبی که از سر غفلت به خواب صرف شود
چو خون مرده نیاید به کار زنده دلان
۱۵ز روشنی است که اهل سؤال بعد از مرگ
چراغ می طلبند از مزار زنده دلان
۱۶ز سیل حادثه صائب نمی شود هرگز
صدا بلند ز کوه وقار زنده دلان
۱۷