اگر چه خاک کند کشته از نظر پنهان
ز کشتگان تو شد خاک سر به سر پنهان
۱ز لفظ، معنی نازک برهنه تر گردد
کجا به زلف شود موی آن کمر پنهان؟
۲همیشه محو پریخانه سلیمان است
سری که شد ز خیال تو زیر پر پنهان
۳چنان که چشمه ز سنبل نهان شود، شده است
ز خوابهای پریشان مرا نظر پنهان
۴چو در نقاب رود حسن، ناامید مباش
که در شکوفه بود میوه های تر پنهان
۵مرا ز دیدن پنهان یار ظاهر شد
که کرده در دل او ناله ام اثر پنهان
۶گسستن است چو آخر مآل پیوستن
چه سود ازین که شود رشته در گهر پنهان؟
۷ز خانه چون مه شبگرد من برون آید
ز هاله ماه شود در ته سپر پنهان
۸مرا به قاصد و پیغام و نامه حاجت نیست
که از دلش به دلم می رسد خبر پنهان
۹ز خنده کردن رسوای غنچه شد معلوم
که زیر پوست نماند نشاط زر پنهان
۱۰اگر رسم به زمین بوس بیخودی چه عجب
که عمرهاست ز خود می کنم سفر پنهان
۱۱ز حرص، بال و پر جستجو برون آرد
اگر چه مور شود در دل شکر پنهان
۱۲ز چرب نرمی گردون فریب لطف مخور
که هست در دل این موم نیشتر پنهان
۱۳ز بوی سوختگی در میان بازارم
اگر شوم به دل سنگ چون شرر پنهان
۱۴ز چشم شور شود تلخ زندگی صائب
صدف ز بحر ازان می کند گهر پنهان
۱۵