صدای پا نبود در خرام درویشان
زمین به خواب رود زیر گام درویشان
۱چو نی اگر چه بود خشک، کام درویشان
شکر به تنگ بود در کلام درویشان
۲چه لذت است که بادست پخت بی برگی است
نمکچش است سراسر طعام درویشان
۳اگر ز سنگ حوادث شود هلال هلال
صدا بلند نگردد ز جام درویشان
۴که می تواند وصف تمام ایشان کرد؟
به از تمام جهان، ناتمام درویشان
۵ز روستای طمع رخت برده اند برون
مساز روی ترش از سلام درویشان
۶میان مور و سلیمان تفاوتی ننهد
چو سفره باز کند فیض عام درویشان
۷