مخور ز حرف خنک بر دماغ سوختگان
حذر کن از دل پر درد و دماغ سوختگان
۱نمی شود ز سیه خانه لیلی ما دور
همیشه زیر سیاهی است داغ سوختگان
۲ز جام لاله سیراب شد مرا روشن
که می ز خویش برآرد ایاغ سوختگان
۳بهار تازه کند داغ تخم سوخته را
ز می شکفته نگردد دماغ سوختگان
۴ز لاله زار دلم تا شکفت دانستم
که مرهم دگران است داغ سوختگان
۵ز نور زنده دلی آب زندگی خورده است
ز باد صبح نمیرد چراغ سوختگان
۶چه نعمتی است ندارند بیغمان صائب
خبر ز چاشنی درد و داغ سوختگان
۷