نمی شود سخن راست در دهان پنهان
که تیر را نکند خانه کمان پنهان
۱به دل مساز نهان عشق را که ممکن نیست
که مه شود به سراپرده کتان پنهان
۲نمی کنم هوس طول عمر، تا شد خضر
ز شرم زندگی از چشم مردمان پنهان
۳به آب خضر نسازم سیه نظر، تا هست
عقیق صبر مرا در ته زبان پنهان
۴مبین به چشم حقارت شکسته رنگان را
که هست طرفه بهاری درین خزان پنهان
۵هجوم خلق نگردد حجاب هستی حق
ز کثرت رمه کی می شود شبان پنهان؟
۶برون میار ز دل زینهار ریشه غم
که خنده هاست درین شاخ زعفران پنهان
۷حجاب مصرع برجسته نیست طول غزل
کجا به زلف شود موی آن میان پنهان؟
۸حجاب آن تن سیمین لباس کی گردد
ترا که مغز نباشد در استخوان پنهان
۹چو آفتاب ز خلق است نور حق ظاهر
چگونه یوسف گردد به کاروان پنهان؟
۱۰فروغ شمع مرا لامکان احاطه نکرد
مرا چگونه کند طاس آسمان پنهان؟
۱۱ز شرم ناله من جمله بلبلان صائب
شدند در خس و خاشاک آشیان پنهان
۱۲