لبت به خون جگر شسته روی مرجان را
خط تو ساخته خس پوش، آب حیوان را
۱لب عقیق به دندان گرفته است سهیل
ز دور دیده مگر سیب آن زنخدان را؟
۲به آستین، سر اشکم فرو نمی آید
کفن ز اطلس خون بس بود شهیدان را
۳بشوی نقش وطن را به رود نیل از دل
که نیست آب مروت به چشم، اخوان را
۴جنون عشق ز فولاد پنجه دارد و من
به تار اشک رفو می کنم گریبان را
۵هر آنچه داده قسمت بود روان پیش آر
گران مکن به دل خود قدوم مهمان را
۶صفیر خامه صائب بلند چون گردید
نشست شعله آواز، عندلیبان را
۷