غم حریص ز دینار می شود افزون
ز گنج پیچ و خم مار می شود افزون
۱جنون ز سنگ ملامت نمی کند پروا
که شور سیل ز کهسار می شود افزون
۲مبر به گلشن جنت مرا که از کوثر
خمار تشنه دیدار می شود افزون
۳ازان به خاک قناعت نموده ام چون مور
که حرص من ز شکرزار می شود افزون
۴مرا به بی کسی خویشتن کنید رها
که درد من ز پرستار می شود افزون
۵شود ز هاله کمربسته حسن ماه تمام
ز خط فروغ رخ یار می شود افزون
۶یکی هزار شد از عندلیب شورش من
که ذوق کار ز همکار می شود افزون
۷امیدها به خطش داشتم، ندانستم
که شب گرانی بیمار می شود افزون
۸نمی شود ز مگس خیرگی به راندن دور
ز منع، حرص طمعکار می شود افزون
۹اگر چه بار ز دلها به برگ می خیزد
ز برگ بر دل من بار می شود افزون
۱۰به قدر آنچه دهی ره به دل تمنا را
تردد دل افگار می شود افزون
۱۱سبک شدی به نظرها و از تهی مغزی
علاقه تو به دستار می شود افزون
۱۲شکست هر قدر افزون رسد به گوهر من
امید من به خریدار می شود افزون
۱۳چه حالت است که از سر زدن مرا چو قلم
کشش به عالم گفتار می شود افزون
۱۴ز حرف تلخ مرا خارخار دل صائب
به آن دو لعل شکربار می شود افزون
۱۵