در بیخودی گذشت زمان شباب من
شد پرده دار دولت بیدار خواب من
۱نگذاشت آب در جگرم عشق خانه سوز
بی اشک شد ز تندی آتش کباب من
۲نسبت به شور من رگ خوابی است گردباد
صحرا به گرد می رود از اضطراب من
۳هرگز نمی برم به خرابات دردسر
از کاسه سرست چو فیلان شراب من
۴درمانده نهفتن رازم که می پرد
چون نامه های روز قیامت نقاب من
۵آن گوهرم که کشتی طوفان رسیده است
گنجینه مقرنس گردون ز آب من
۶مانند سرو پای فشردم درین چمن
هر چند طوق فاختگان شد رکاب من
۷چون گل خمار خنده شیرین کشیده ام
از عیش تلخ شکوه ندارد گلاب من
۸خط ابر رحمت است گلستان حسن را
بر روی خویش تیغ مکش آفتاب من
۹چون ماه نو همان ز تواضع دو تا شوم
گر نه سپهر بوسه زند بر رکاب من
۱۰جمعیتی که از دل ویران به من رسید
سهل است گنج اگر طلبند از خراب من
۱۱از ناله شیشه در جگر سنگ بشکند
چون کاسه تهی لب حاضر جواب من
۱۲صائب برون نمی روم از فکر آن غزال
چین کردن کمند بود پیچ و تاب من
۱۳