بارست خنده بر دل کلفت پرست من
پر خون بود دهان گل از پشت دست من
۱مینا زبان مار شود در شکستگی
رحم است بر کسی که بود در شکست من
۲قمری بود ز حلقه به گوشان سرو و من
آن قمریم که سرو بود پای بست من
۳گیرنده تر ز دست شده است آستین من
اکنون که رفته دامن فرصت ز دست من
۴در بزم وصل از من بی دل اثر مجو
کز خود تمام برده مرا نیم مست من
۵تا خط عنبرین نکند نامه اش سیاه
ایمان نیاورد به خدا خودپرست من
۶آتش به زیر پاست چو شبنم مرا ز گل
شوید اگر چه گرد ز دلها نشست من
۷یک بار تیر من به غلط بر هدف نخورد
با آن که می برد کجی از تیر، شست من
۸هر نخل سرکشی که درین سبز طارم است
از زور می چو تاک بود زیردست من
۹دیگر غبار دامن هیچ آشنا نشد
تا آشنا به دامن شب گشت دست من
۱۰چون موج در خم خس و خاشاک نیستم
صائب نهنگ می کشد از بحر شست من
۱۱