همچشم آبله است دل اشکبار من
در پرده دل است گره نوبهار من
۱کشتی در آب گوهر من کار می کند
دریا ترست از گهر آبدار من
۲از پاک گوهری چو صدف در دل محیط
گهواره ای است بهر یتیمان کنار من
۳از ضعف نیست خاستنش چون خط غبار
بر صفحه دلی که نشیند غبار من
۴دارد نشاط روی زمین در کنار بحر
از گرد بی کسی گهر شاهوار من
۵چون حرف دور ازان لب میگون فتاده ام
میخانه ها کم است برای خمار من
۶چون گردباد، بال و پر سیر من شود
خاری که سربرآورد از رهگذار من
۷از سایه تخم سوخته را سبز می کند
سروی که قد کشد به لب جویبار من
۸در راه ابر نیست مرا چشم انتظار
چون عنبرست از نفس خود بهار من
۹آسوده از خرابی سیلاب فتنه ام
همواری من است چو صحرا حصار من
۱۰هر وادیی که آید ازو بوی خون، بود
از وحشت کناره طلب لاله زار من
۱۱بر صفحه زمین اثر از کوه غم نماند
تا آرمیده گشت دل بی قرار من
۱۲خورشید چون هلال شود پای در رکاب
چون پای در رکاب کند شهسوار من
۱۳دل می خورد ز قحط خریدار، عمرهاست
در سینه صدف گهر شاهوار من
۱۴صائب مرا نظر به خزان و بهار نیست
بر یک قرار جوش زند چشمه سار من
۱۵