دل کی رسد به وصل تو ای سروناز من؟
یک کوچه است زلف ز راه دراز من
۱چون بوی گل که می شود از برگ بیشتر
بی پرده شد ز پرده بسیار راز من
۲غیر از بهار خشک مرا در بساط نیست
ای وای اگر قبول نیفتد نیاز من
۳خونی که بود در دل من مشک ناب شد
تا شد بدل به عشق حقیقی مجاز من
۴از خامیی که در رگ و در ریشه من است
نه بوته تافته است فلک در گداز من
۵خونابه اش به صبح قیامت شفق دهد
ناخن به هر دلی که زند شاهباز من
۶دلها اگر ز سنگ بود می شود کباب
در محفلی که باده کشد دلنواز من
۷بامن همیشه بود فلک در مقام ناز
این پرده ها نگشت موافق به ساز من
۸زان دست پیش رو به دعا برده ام، مباد
بر روی من زنند ملایک نماز من
۹صائب جز آن یگانه که در دست اوست دل
فارغ بود ز هر دو جهان پاکباز من
۱۰