موقوف انقطاع بود اتصال من
از خود گسستن است کمند غزال من
۱چون ساز، گوشمال مرا ساز می کند
در ترک گوشمال بود گوشمال من
۲آبی که نیست در جگرم می کند سبیل
ریحان همیشه تازه بود در سفال من
۳در روز حشر شسته بود پاک، نامه ها
گر نم برون دهد عرق انفعال من
۴سرشته خیال من از خواب نگسلد
رحم است بر کسی که شود هم خیال من
۵بر گوهرم غبار یتیمی فزون شود
چندان که چرخ بیش دهد خاکمال من
۶از من فراغبال درین بوستان مجو
کز نقش، سبزه ته سنگ است بال من
۷با صد هزار عقده چو سروم گشاده روی
کلفت می رسد به کسی از ملال من
۸صائب چو مار سرزده پیچم به خویشتن
موری اگر به سهو شود پایمال من
۹